تبليغاتX
خط سوم
خط سوم
گيس گلابتون
ساعت

ساعت،

 هشت و چند دقيقه ي شب قبل است

پرده را پايين مي كشيم،

و مردم

يكي يكي

صندلي ها را تا مي كنند.

 

من روي اين زمين تاريك،

پشت خودم ايستاده ام

و سنگ آخرين گور را مي چسبانم.

 

دست هات را كه شستي

شام را،

پشت تقويمِ آخرين سال به دنيا آمدنت

مي خوريم.

و من راه مي افتم،

روي دريا پرده مي كشم

تا چيزي پشت پرده بماند

و كسي نفهمد

اولين و آخرين

مسافر سطر هاي اين شعر

تو بودي

تا تو بماني

و يكي شبيه خودت

يكي نگاه تو

كه شيريني

و يكي نگاه تو

كه تلخ شده ام

 

چشم اين عشق

هنوز هم پشت پلك هاي تو مانده

و به عقل ناقص اين شعر

بيشتر از اين نمي رسد

كه بخواهد

يكي نگاه تو را

و يكي مزه ي آمدنت را

بين اين سطر ها

تقسيم كند

 

دلشوره ي دريا هم كه مي بيني

براي مزه ي خودش است

وگرنه، به دريا چه مربوط

كه كدام ماهي

مي خواهد براي قلاب تو بميرد‍!

 

عزيزم!

يك دقيقه ي ديگر صبر كن

پرده، دوباره بالا مي رود

و همان مردم دوباره

صندلي ها را پايين مي كشند.

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط پانيذ هدايتي در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 15:40 |