![]() و آن خطاط سه گونه خط نوشتي يكي را خود خواندي و لا غير يكي را هم او خواندي و هم غير يكي را نه او خواندي و نه غير و آن [ خط سوم ] منم ... ! پانيذ هدايتي هستم . 20 ساله . و اين نوشته ها حاصل صد سال تنهايي من است كه هنوز 20 سال آن سپري شده . شعر مي نويسم و گاهي داستان هاي كوتاه . سابق آهنگسازي هم مي كردم و نقاشي و حالا هردو را و حتي تدريس پيانو را هم كنار گذاشته ام و فقط مي نويسم . ادبيات همه چيز من است . ادبيات تنها چيزي ست كه مرا دريافت كرده است .
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
باران(مسعود ارشادي فر)
ققنوس ( مهتا بردبار ) عليرضا فيروزي وقتي كه ماه گل مي كند(رضا رضي پور) شب هاي جووني (سعيد) پوستر هاي سينمايي (شادي جون) عكس هاي بزرگداشت سيمين بهبهاني پل ادبيات :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
خط سوم
گيس گلابتون بوسه
به این لکه سیاه خیره شده ام و این بوسه عجیبی که لب هام را چاک داد...! به ساعت فانتزی روی میز که هر عصر پنج شنبه زمان را در آن می پیچانم تا هواپیمایی که میان پاره های سفید آسمان قدم هات را بال می کند چند لحظه دیر تر دست و پایش را جمع کند دارم از خودم نه از پاهایت اصلا از شعر های شیشه ای ات خداحافظی می کنم این ورق ها شبیه منند که هر روز خودم را در پاورقی ات تکرار می کنم من هنوز هم دستبند نقره ای ام را به دستبوس واژه های باکره ات می فرستم و از خط خط شدن این خواب تنها گردی چشم هات را به خاطر می آورم انگشت هات خوف را از زیر ناخن هایم تزریق می کنند من از اندیشه ساده گناه فلسفه مبهم عشق را می سازم و این رویای کشنده معصوم را دوباره مرور می کنم ...! |+| نوشته شده توسط پانيذ هدايتي در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 12:16
|